خوردن حشرات

خوردن حشرات مفيد است

در حالي كه بيش از 1700 گونه حشره در 113 كشور خورده مي‌شوند، برخي دانشمندان معتقدند كه افزودن حشرات به رژيم غذايي علاوه بر انسان مي‌تواند براي محيط زيست هم مفيد باشد!

ادامه نوشته

ضریب هوشی ایرانیان

جايگاه ايرانيان درضريب هوشي در جهان

" اينكه ايرانيان باهوش ترين مردم جهان " هستند در سال هاي گذشته تقريبا تبديل به ضرب المثلي معروف ميان ايرانيان شده است ، اما اين در حالي است كه اگر نتايج تحقيقات انجام شده در اين باره توسط دانشمندان انجام شده ، مطالعه شود ابطال    اين گزاره ثابت مي شود . 

ادامه نوشته

لذت الدوله ناصرالدین شاه و لذت الدوله امروز

خسرو معتضد در شفاف نوشت: دکتر «محمد خان کفری» از فرنگستان برگشته بود. آن زمان اواخر دوران سلطنت ناصرالدین شاه بود. می گفتند دکتر از فاکولته طب پاریس فارغ التحصیل شده است.

«لذت الدوله» سوگلی ناصرالدین شاه از درد شکم رنج می برد. او پس از انیس الدوله، شکوه الدوله، امین اقدس، عایشه خانم یوشی، لیلی خانم یوشی، باغبانباشی خانم و بدرالسلطنه، از زنان مورد علاقه اعلیحضرت بود. بصورت استثنایی اجازه داده شد دکتر محمد خان کفری . . . . .

ادامه نوشته

فتوای دردناك

فتوای دردناك: بوسیدن همسر وضو را باطل می‌كند!

یك امام جماعت اهل اردن پس از صدور یك فتوای عجیب دچار درد زیادی ناشی از كتك خوردن شد.

به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از اردن حاكی از آن است كه نمازگزاران یك مسجد اردنی امام جماعت آن مسجد را بخاطر صدور یك فتوای عجیب مورد ضرب و شتم قرار دادند.

گفته می شود این درگیری فیزیكی دو روز پیش میان نمازگزاران با امام جماعت مسجد "الفتح" در منطقه "عرجان" در حومه امان پایتخت اردن رخ داد.

بر اساس فتوای عجیب این امام جماعت، بوسیدن همسر وضو را باطل می كند.

پس از مورد حمله قرار گرفتن این امام جماعت، تعدادی از نمازگزاران او را از دست حمله كنندگان نجات داده و از مسجد فرار دادند.

در همین حال نمازگزاران حمله كننده اعلام كردند كه روز گذشته با مراجعه به اداره اوقاف و شئونات اسلامی استان امان، از این امام جماعت شكایت كرده و خواستار اخراج وی شده اند.

حذف تیم امید

شاهكار تازه فدراسيون در حذف تيم اميد : اين خطا نيست، اين خيانت است

تهران امروز : دور افتخار تيم درب و داغان و ضعيف عراق در ورزشگاه آزادي يادآور جشن صعود عربستان سعودي در بازي‌هاي مقدماتي جام‌جهاني 2010 بود و داغ دل هواداران را تازه كرد. اميدهاي ايران بازي برده در اربيل را با شكست مفتضحانه در تهران عوض كردند و بيچاره هواداران فوتبال كه تا ساعتي پس از اين شكست، از ماجرا بي‌خبر مانده بودند...

ادامه نوشته

داستان های شیرین (قسمت دوم)

یک روز صبح، چنگیزخان مغول به همراه درباریانش برای شکار بیرون از کاخ رفتند.

همراهان تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

 اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند.


چنگیزخان ناامید به اردو گاه برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.

بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید.

گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه اتفاقی شبیه یک معجزه! خان رگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود.

خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت.
چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
جریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود.
خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت.

دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:

یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.

و بر بال دیگرش نوشتند:

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

داستان های شیرین (قسمت اول)

"شکار هارون الرشید"
روزي هارون الرشيد و جمعي از درباريان به شكار رفته بودند.بهلول نيز با آن ها بود.آهويي در شكار گاه ظاهر شد. خليفه ، تيري به سوي آهو افكند ولي تيرش به خطا رفت و آهو گريخت.بهلول فرياد زد:" احسنت".خليفه بر آشفت و گفت: مرا مسخره مي كني ؟.بهلول گفت :" احسنت " من براي آهو بود،نه براي " خليفه".

"ارزش هارون الرشید از نظر بهلول"
روزي هارون الرشيد به اتفاق بهلول به حمام رفت.خليفه از بهلول پرسيد: اگر من غلام بودم چقدر ارزش داشتم؟بهلول گفت: پنجاه دينار.هارون بر آشفته گفت: ديوانه ،لنگي كه به خود بسته ام فقط پنجاه دينار است.بهلول گفت: منهم فقط لنگ را قيمت كردم .وگرنه خليفه كه ارزشي ندارد.

"الاغ عمرش را به خلیفه داد"
بهلول روزي پاي بر جاده اي مي گذاشت.كاروان خليفه ( هارون الرشيد ) با جلال و
شكوه و آشكار شد.خليفه خواست ، با او شوخي كند.گفت : موجب حيرت است كه تو را پياده مي بينيم ! پس" الاغت " كو ؟بهلول گفت: همين امروز عمرش را داد به 

" شما".

"بهلول در نزد خليفه"
روزي بهلول، پيش خليفه " هارون الرشيد " نشسته بود . جمع زيادي از بزرگان خدمت خليفه بودند . طبق معمول ، خليفه هوس كرد سر به سر بهلول بگذارد. در اين هنگام صداي شيعه اسبي از اصطبل خليفه بلند شد.خليفه به مسخره به بهلول گفت:برو ببين اين حيوان چه مي گويد ، گويا با تو كار دارد.بهلول رفت و بر گشت و گفت:اين حيوان مي گويد:مرد حسابي حيف از تو نيست با اين" خر ها "نشسته اي. زودتر از اين مجلس بيرون برو.ممكن است كه :" خريت " آنها در تو اثر كند.